تبليغاتX
!همه چی!

!همه چی!

از همه جا همه چی چر ت و پرت' پرت و چرت مینویسیم .

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

این میز پریا خانومه که ازش عکس گرفتیم و گذاشتیم اینجا

البته همه این کارا رو خودم تنهایی انجام دادم

اونا هم امضا های بروبچ کلاسمونه اما همه افتخار امضا زدن رو ندادن

اون یکی ها هم مطالبه عشقولانه است که بعضی هاشو هانی نوشته و منم اون قلبا رو با یکی دیگه از دوستام کشیدیم

کلا بیشتر بچه های کلاس تو خراب کردن میز دست داریم

اخه ما مرض داریم و کلا دوست داریم همه چیز رو خراب کنیم

راستی بچه ها جونم ما از 91/2/31 تا 91/3/23 امتحان داریم

بله دیگه امتحانا دارن شروع میشن و باید حسابی درس بخونم

راستی 2شنبه بردنمون اردو بهمون گفتن یه جای سر سبز که پره درخته ماهاهم اینقدر خوشحال شدیم که نگو وقتی رسیدیم اونجا نمیدونین با چه ذوقی همه از ماشینا پیاده میشدیم وقتی وارد اردوگه شدیم همه جا خوردیم چون با چیزی که دبیرا و مدیر و ناظم گفته بود کلی فرق داشت من که فقط یه عالمه نهال دیدم که یه ذره بزرگ شده بودن

اما دیگه نه چمنی بود نه جای سر سبزی

اصلا اگه باورتون نمیشه خودتون نیگا کنین

البته نصف این عکسو ور داشتم چون نمیشد بذارم اخه زشته

اما دیدین؟

مای بیچاره

ولی خدای خیلی خوش گذشت جاتون خالی

دیگه برم که کلی کار دارم

پس فعلا بای

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 18:12 توسط nana & nanaz|

سلام

ببین من اصلا منتظر نظر های تو نیستم که میگی دیگه نظر نمیذارم(اصلا نذار بهتر)

دلم واسه ی دوستای وبیم تنگ شده بود

ظاهرا یه نفر باهام قهر کرده اما

من واسه این که از دلش در بیارم

اینجا

دقیقا همینجا

میخوام بهش بگم

عزیزم

من ازت معذرت میخوام

و

خیلی خیلی

خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

دوست دارم

دیگه کاری ندارم تا واسه پست بعدی یه چیز درست حسابی بذارم

پس خداحافظ

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 20:43 توسط nana & nanaz|

بازم سلام

ببین دیوانه ی حسین من یه ذره از این هستی و نیستی ها رو فهمیدم اما

بیخیال

اصلا ادرس وبتم نخواستم

من باورم نمیشه تو ضد دختر باشی

در هر صورت به منم ربطی نداره که هستی یا نیستی

پسر مهربون من با هیچ کس هیچ خصومتی ندارم

بعدشم اینقدر نظر خصوصی بذار تا خسته بشی

فقط یه چیز دیگه اونی که یه موقعی دوست داشت و مطمئنم که هنوزم دوست داره هیچ وقت دلش نمیخواست تو ازش جدا بشی البته خیلی بی معرفت شده حتی به من یه زنگ کوچولو هم نزده که ببینه من مردم یا زنده ام اما هنوزم به عنوان بهترین دوستم دوستش دارم

دیگه هم کاری ندارم 

بقیه هم مواظب خودتون باشید و خوش باشید

بای بای

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 21:22 توسط nana & nanaz|

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

من قبل از احوال پرسی یه چیزی به یه نفر بگم:

ببین اقا پسر خواهشا نظر خصوصی نذار خوشم نمیاد بعدشم اگه کسی باشی که من فک میکنم باید بگم اونی که دنبالشی اینجا نمیاد بعدشم لازم نکرده منو نصیحت کنی اونی که من دوستش خیلی هم خوبه و من تا الان هیچ مشکلی باهاش نداشتم .

اصلا هم ناراحت نیستم و هیچ کسی هم منو ناراحت نکرده

در ضمن خودمو با جماعت پسرا قاطی نکردم و این اولین پسریه که من ازش خوشم میاد شما هم لازم نکرده واسه من خودتو ناراحت کنی

اگه کسی باشی که من فک میکنم باید بهت بگم اونی که دنبالشی دوست داشتنش رو بهت ثابت کرد اما ظاهرا....

فقط خواهشا خودتو معرفی کن تا من مطمئن بشم

از این به بعد ادرست رو هم بذار ما که خودمونو کشتیم اما تو ادرس نمیدادی

خب حالا بریم سر احوالات شما دوستان

خوبین؟

خوشین؟

خب خدارو شکر

قصدم از اومدن این بود که کلا بیکار بودم گفتم شاید دلتون برام تنگ بشه

واسه همین اومدم

و الان کاری ندارم

پس برم دیگه نه؟

راستی خیلی دوست دارم عزیز دلم(خودش میدونه کیو میگم)

عاشق دلشکسته ماهم به یاد شما هستیم و دیگر هیچ

بای بچه ها

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 19:4 توسط nana & nanaz|

بعضی وقتا یه چیزی مینویسی فقط واسه یه نفر....

اما دلت میگیره وقتی یادت می افتد....

هر کسی ممکنه اونو بخونه جز اون یه نفر.....!

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 19:0 توسط nana & nanaz|

گلوم خیلی درد میکنه انگار دارم خفه میشم

مامانم میگه چشامم قرمز شده

اما هیچ اشکی ازشون نمیاد

نمیتونم گریه کنم انگار اشکام خشک شده

دوست دارم یه جوری خودمو خالی کنم

من همیشه با گریه و با اهنگ های غمگین خودمو خالی میکردم 

اما الان دیگه وقتی اهنگ غمگین هم گوش میدم گریه ام نمیاد و نمیتونم........

بعضی وقتا فک میکنم اگه من نبودم شاید زندگی خیلیا بهتر بود و معنی داشت

نمیدونم شاید هم اینجوری نباشه

به هر حال دوست دارم دوباره برگردم به اون زندگیه اصلیم

اون موقع با خودم قرار میذارم که دیگه به هیچ کس اعتماد نکنم

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 19:0 توسط nana & nanaz|

دل آدما...شیشه نیست که روی آن " هــــــا " کنیم بعد با انگـــشت یه قــــلب بکشیم و وایسیم آب شـــدنش رو تماشــــا کنیم و کیـــــف کنیم !!! رو شیشه نـــازک دل آدمـــا اگـــه قلبـــــــــی کشیدی باید مــــــــردونه پـــــــاش وایســــتی
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 18:49 توسط nana & nanaz|

دروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود بر شما

خوبین؟

ممنون منم خوبم

امیدوارم سال خوبی داشته باشین

دلم واسه بلاگفا و دوستای اینترنتیم تنگ شده بود خیلی زیاد و به غیر از اون یکی از بچه ها تو مدرسه سوتی داد در حد تیم ملی

اون اول که اومد تو کلاس داشت اهنگ سپیده رو میخوند

با صدای بلند و البته گوش خراش داد میزد میگفت

کناره نیمکت فواره ی عشق حالا اصل اهنگ میگه نیمکت کناره فواره ی نور

البته من نمیدونم این دوتا چه ربطی بهم دارن

بعد یهو کلاس منفجر شد از خنده دیگه ماها داشتیم میمردیم.

از اون که بگذریم زنگ دوم ما ورزش داشتیم که این خانوم ما یادش رفته بود کاورش رو بیاره و داشت با دبیر ورزش کل کل میکرد که بابا این اولین باره حالا اسم ما رو ننویس و از این حرفا خلاصه یه دفعه گفت بابا خانوم حالا بعد از تعطیلات ما رو پرس نکن دیگه بعد دبیرمون خندید گفت منظورت دپرسه؟

یه دفعه همه ترکیدیم از خنده وای باید اونجا بودینو میدیدن که چه قدر این بچه سوتی میده

از بس که بهش خندیدیم بیچاره عصبی شد و یه ذره هم هول شده بود نمیدونست چی بگه یه دفعه گفت خفه شین دیگه اگه الان خون بهم بزنین چاقوم در نمیاد

ماها تازه داشتیم خودمونو جمع و جور میکردیم که دوباره....وای دیگه نمیدونستیم باید چیکار کنیم من که خودم دستمو گذاشته بودم رو دلم و اون یکی دستمو گذاشته بودم رو گونه هام واقعا نمیتونستم خودمو جمع کنم بعد دیدم قهر کرد   رفت خلاصه کله برو بچ رو جمع کردیم و رفتیم ازش معذرت خواهی کردیم.    

تازه زنگ اخر بیکار بودیم داشت واسمون شکلک های بامزه در میاورد مثلا این جوری

      

به خدا دقیقا این شکلکا رو در اورد البته خیلی بیشتر بود من فقط اینارو یادمه 

خلاصه به لطف این دوست امروز مدرسه خیلی باحال بود

فقط بچه ها بعد از عید یه مقدار بیتربیت شدن حرفای بد میزنن

دیروز پریا یه چیزی گفت که من اینجوری شدم   

اشکال نداره خودم تربیتشون میکنم

بدرود

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 23:32 توسط nana & nanaz|

بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه....

محکم بغلت کنه....

بذاره اشک بریزی تا راحت بشی....

بعد اروم تو گوشت بگه دیوونه من که باهاتم.....


کاش میفهمیدیقهر میکنم تا دستمو محکم تر بگیریو بلند تر بگی بمان....

نه اینکه شونه بالا بندازی و اروم بگی هر جور راحتی....


دوست داشتن مثه بازیه الاکلنگ میمونه

اونی که عاشق تره خودشو میاره پایین

تا عشقش از بالا بودن لذت ببره


دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو

بلکه به خاطر شخصیتی که هنگام با تو بودن پیدا میکنم


مثه عصا باش!

هزار بار زمین بخور اما اجازه نده اونی که

بهت تکیه داده حتی یه بار هم زمین بخوره


موقعی که داری واسه به دست اوردن کسی می دوی

اروم بدو

چون شاید یکی هم داره واسه به دست اوردن تو می دوه!


امروز خیلی دلم گرفته

اصلا حالم خوب نیس

فقط کاشکی اون اتفاقی که فک میکنم ..........

ولش کن!

راستی من تا بعد از عید دیگه نمیتونم اپ کنم خیلی دوستون دارم

سال خوبی رو واسه همه ارزو میکنم خصوصا کسی که بیشتر از همه واسم اهمیت داره .

ایشا ا ... سال خوب و پر برکتی واستون باشه  

خداحافظ تا بعد از تعطیلات عید

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 21:54 توسط nana & nanaz|

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

حالتون خوبه؟

وای چه قدر دلم براتون تنگ شده بود به خدا اصلا وقت ندارم که بخوام بیام اینجا حسابی سرم شلوغه

حالا اینا رو ولش کن

امروز تعطیله دیشب تو اخبار کرمانشاه اعلام کرد به دلیل بارش برف و باران تمامی مقاطع دبستان راهنمایی و دبیرستان تعطیل میباشد

اخ جوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن 

دیشب از خوش حالی نمیدونستم چی کار کنم.

صبح که از خواب بیدار شدم انتظار داشتم کلی برف رو زمین ببینم

واسه همین وقتی از خواب بیدار شدم زود رفتم از پنجره بیرون رو نگاه کردم

اما یه کوچولو برف رو زمین نشسته بود که خورشید داشت ابش میکرد دوست داشتم جیغ بزنم

کلی واسه این برفا نقشه کشیده بودم

اه حالا باید بشینیم فیزیک بخونیم

ولش کن به بچه ها زنگ میزنم که با هم بریم بیرون البته اگه بیان

دیگه چی بگم واستون؟

دیگه هیچی به ذهنم نمیرسه.

دیگه الان یعنی باید خداحافظی کنیم؟

ای بابا پس من چی کار کنم از تهنایی میمیرم.

اکشال نداله فقط یادتون باشه

دوستون دارم قد دنیا که میگن اخر نداره

شما ها هم دوسم دارین یه جورایی که هیچ کس باور نداره

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 13:5 توسط nana & nanaz|

سلوم خوبین؟

اله منم خوبم ملسی فقط دستم دلد میکنه خیلی هم دلد میکنه اما اکشال نداله خوب میشه

دیروز تو مدرسه با بچه ها قرار گذاشته بودیم که کی میتونه اهنگ جدید تیک تاک رو حفظ کنه بعد من بلنده شدم[خنده]

بعدش یه ذله حال این پریا رو گرفتم خیلی خوش گذشت.

چون خیلی این اهنگو میدوستم واستون مینویسمش.

هر چند دستم خیلی درد میکنه اما اکشال نداله فقط به خاطر شما

بفلمایید ادامه مطلب

من اینجا خدافسی میکنم دیگه بابای


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 19:15 توسط nana & nanaz|

به زبان ایتالیایی : Ti Amo

به زبان یونانی : S'ayapo philo Su

به زبان روسی : Ya vas liubli

به زبان پرتقالی : Amo - te

به زبان فارسی : Dooset Daram

به زبان آلمانی : Ich liebe dich

به زبان اسپانیایی : Te quiero

به زبان سوئدی : Jag a Iskan dig

به زبان هندی : Mai tujhe pyaar kartha ho

به زبان فرانسه : Je t'aime

به زبان ارمنی : Jiroum em kez

به زبان انگلیسی : I Love You

به زبان ترکی : Seni seviyo rum

به زبان دانمارکی : Jeg elsker dig

به زبان چینی : Mi tuzya var ruem karata

به زبان سوئیسی : Cha'ha di ga''rn

به زبان برزیلی : Eu te arno

به زبان هلندی : Ik hou van jou

به زبان عربی : Ohebbak

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 17:27 توسط nana & nanaz|

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

دلم واستون خیلی تنگ شده بود (ساناز)

دوتا عکس گذاشتم که خیلی جالبه

از تعجب دهن ادم باز میمونه

ماها تقلب میکنیم اما نه دیگه اینجوری

اینا به جای این که بشینن درس بخونن میشن تقلب مینویسن

این یارو که دیگه خیلی بی کار بوده.لبخند

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 16:13 توسط nana & nanaz|

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

اره من خیلی خوبم

دوتا از امتحانامو دادم

ریاضی و دینی

دینی رو امروز دادم خیلی مسخره بود فقط شیش تا سوال داده بود زود همه رو جواب دادم با دوستم رفتیم یه ذره ولگردی.

بعد یه ماشین که توش دوتا پسر و دوتا دختر بودن اومدن کنار ما و شروع کردن به بوق زدن که ما بریم سوار شیم بعد من گفتم نمیایم برین دنبال کارتون یه دفعه دختر یه چیزی گفت برق از کلم پرید تا حالا همچین چیزی نشنیده بودم.سرمو انداختم پایین و تا اونجایی که میتونستم ازشون دور شدمخیلی ترسیده بودم ندا فک کن ببین دختر به من چی گفته که من خجالت کشیدم.باور کنین حتی روم نمیشد به دوستم نگاه کنم.

خلاصه دوستم یه جوری بحثو تموم کرد و با هم برگشتیم دم مدرسه اخه باید با سرویس برمیگشتیم خونه.

حالا اینارو ول کنین شنبه ما امتحان زیست داریم فقط باید بشینم چهل و هشت صفحه بخونم تازه همشو بلدم فقط باید دوره کنم .

راستی امروز جاهارو عوض کرده بودن بع پشت سر من جای یکی از مراقبا بود اصلا راحت نبودم چون سرم میخورد به دستش و همش مجبور میشدم معذرت خواهی کنم.

خب دیگه اینم از امروز ما اما خدایی خیلی خوش گذشت.

فعلا بای .

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 17:35 توسط nana & nanaz|

  • قبل از ورود مهمونها یک دور همه قاشقها رو دهنی کنید.

  • قبل از ورود به دستشویی عمومی به بقیه تعارف کنید.

  • تو آلبوم کنار عکس بچتون چندتا از پوشکهای نازنینشون رو هم بچسبونید.

  • سر میز غذا مدام جوکهای کثیف دبلیوسی ای تعریف کنید.

  • سر میز با آفتابه برای مهموناتون آب پرتقال سرو کنید.

  • توی راسته ی خیابون روی شیشه ماشینهایی که پارک کردند تف کنید.

  • از زیر شلواری پدربزرگتون به عنوان هدیه ولنتاین استفاده کنید.

  • برای بستن در سامسونتی که توش هندونه گذاشتید تلاش کنید.

  • از مامورین زن طرح ارتقای امنیت اجتماعی شماره بگیرید

  • با کراوات ابریشمی شوهرتون در دبه ی ترشی رو پلمب کنید.

  • صندل پاشنه ۵ سانتی رو با جوراب مچی بپوشید.

  • به برادر یا خواهرتون(هر کدوم که بیشتر فاز میده )زنگ بزنید و با صدای بریده بریده و نگران بگید بابا .. بابا…بابا … آب داد درسشو یادته ؟

  • برای معافیت از سربازی همه دندوتاون رو بکشید.

  • کرم ضد آفتاب رو به کف پاتون بمالید.

  • با سنگ پا صورتتون رو تمیز کنید.

  • صفحه ازدواج و طلاق شناسنامه تون رو با خودکار آبی پیشاپیش پر کنید.

  • با موبایل دوستتون به خونه شون زنگ بزنید و بگید از بخش حوادث بیمارستان مزاحم میشید و این موبایل توی جیب جانباخته بوده.

  • از انتظامات پارک بپرسید این همه میگفتن تو پارکها کلی مواد فروش داره پس کوشن ؟

  • به جای قناری مرغ و خروس تو قفس بذارید و از سقف اتاق آویزون کنید.

  • هر جا زنبورگاوی دیدید با دست بگیرید و اینقدر فشارش بدبد تا شیرش دوشیده بشه.

  • در یک شب شعر شرکت کنید و شعر تبلیغ مای بیبی رو با احساس بخونید.

  • مسئولیت یک عملیات تروریستی رو به عهده بگیرید.

  • وسط ظهر در ماه رمضان برید جلوی دادگستری یه سفره مفصل پهن کنید و شروع کنید به خوردن.

  • برای اینکه بدونید لذت تولد دوباره چقدره معتاد بشید و بعد از چند ماه ترک کنید.

  • به نوزاد دوماهه تون کباب بره بدید تا یه کم جون بگیره .

  • روز تولد همسرتون گلاب رو داخل شیشه عطر بریزید و به عنوان یک عطر فرانسوی گرانقیمت به او هدیه بدید.

  • خلعت آخرت رو بعد از خرید پرو کنید.

  • سر کلاس توی یقه ی همکلاسیتون کرم خاکی خیس بندازید.

  • به منظور صرفه جویی پوشکهای بجه تون رو بعد از تعویض بذارید تو آفتاب خشک بشه و بعد به عنوان دستمال سفره استفاده کنید.

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 16:31 توسط nana & nanaz|

این عکسارو خیلی خیلی میدوستمشون.

اخه من جدیدا به یه نفر علوقه پیدا کردم واسه همین تیریپ عاشقی بر داشتم. زبان

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 19:24 توسط nana & nanaz|

یه چیزی پیدا کردم از این سایت /pesarak75.blogfa.com/

نگاه کنید خیلی باحاله...

در پایین یه سری عدد 6 و 9 رو میبینید که کنار هم چیده شدن .....

دربین اونا یه جمله به صورت رمزی نوشته شده ....

کلید ترکیبی ctrl+f (ابزار جستجو در متن) رو بزنید .....

بعد عدد 9 رو تایپ کنید .....

حالا Highlight all رو بزنید......

حال کردی؟؟؟

669966666669999996669999996669966669966669999666669966669966
669966666699999999699999999669966669966699669966669966669966
669966666669999999999999996669966669966996666996669966669966
669966666666699999999999966666699996666996666996669966669966
669966666666666999999996666666669966666996666996669966669966
669966666666666669999666666666669966666699669966669966669966
669966666666666666996666666666669966666669999666666999999666

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 17:45 توسط nana & nanaz|

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

ای منم خوبم بد نیستم

امروز یکی از عکسای قدیمی خودم رو پیدا کردم وقتی نی نی بودم

گذاشتم تو ادامه مطلب

خواستین نگاه کنید برید اونجا


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 17:25 توسط nana & nanaz|

چه سخته اون قدر عاشقش باشی که اگه یه روز باهاش حرف نزنی یا خبری ازش نداشته باشی مثه ادمای معتاد باشی که مواد بهشون نمیرسه!!!!!

چه سخته دوسش داشته باشی اما بعد بفهمی دوست داشتنت یه طرفه بوده!!!!!

چه سخته تو یه گوشه گریه کنی اون پیشت نباشه تا دلداریت بده!!!!!!!!!!!!!

چه سخته بهش احتیاج داشته باشی تا ازت محافظت کنه اما نتونه و همه تو سری بهت بزنن!!!!!

چه سخته یه حرفی بزنی اما نتونی پسش بگیری!!!!!

چه سخته خیلی دوستش داشته باشی اما به خاطر یه سری بچه بازی از دستش بدی!!!!!!!!!!!

چه سخته اونی رو که دوستش داری رو ازت بگیرن!!!!!!!!

چه سخته همیشه همه رو ببخشی اما به خاطر یه اشتباه کوچولو هیچ وقت بخشوده نشی!!!

چه سخته یه چیزی تو دلت باشه و همیشه عذاب بکشی!!!!!!!!!!!

چه سخته یه موضوعی که بهت هیچ ربطی نداره رو الکی بهت ربط بدن!!!!!!!!

چه سخته با کسی مقایست کنن!!!!!!!!

چه سخته چیزی رو که میخوای نتونی به دست بیاری!!!!!!!!!!!!!

چه سخته.................................

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 17:18 توسط nana & nanaz|

زان پس روح ان جوان شاد شد و ازاد

دل به دختر داد

از ان پس دور افکند ان جوان چوب و عصایش را

و با قدی کشیده راه میپیمود

تو گویی چشم او میدید

از ان پس ان جوان روز و شب خود را نمیفهمید

با دلی پر ارزو فعالیت میکرد

تا پولی به دست ارد شب ها نیز کاری دست و پا میکرد

چند ماهی بگذشت تا یک روز نزدیک غروب سرد بهترین

ساعات در روز محمد بود

ره به سوی خانه میامد

وقتی خوب نزدیک شد از ته کوچه صدای ساز میامد

صدای گنگ جمعی مرد و زن در هم به گوش می امد

"مبارک باد میگفتند"

از یکی پرسید اقا این صدای چیست؟

رهگذر گفتا:منزل سرجوخه شیرینی خوران دارند سهیلا دختر سرجوخه در عقد جوانی شد!!!!!!

عمر خویش کم کرد و با کلامی تلخ و درد گفتا راست میگویی "سهیلای مرا بردند" خدایا من سهیلا را از تو میخواهم سهیلا رفت.

محمد ناگهان سوی خیابان شد دیگر هیچ نمیفهمید فقط میگفت با فریاد

"ای مردم سهیلای مرا بردند

                                    دلدار مرا بردند"

در این هنگام ماشینی جان رعد غرش کرد

صدای ترمز در هوا پیچید 

نوای دلخراش شد طنین انداز

مردم:اخ بیچاره محمد غرق خون جان داده شد ز رنج زندگی ازاد.

از ته کوچه صدای ساز میامد صدای گنگ جمعی مرد و زن در هم به گوش میامد:

                                                                                                    " مبارک باد میگفتند "

اینم از ادامش

خیلی غم انگیز بود واقعا ناراحت

نظر یادتون نره ها

نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 15:0 توسط nana & nanaz|

در ان منزل یکی سرجوخه فرطوط ساکن بود

که با اهل و ایالش زندگی میکرد

نکو روی دختری هم داشت نام او سهیلا بود

محمد ان جوان کور هم انجا اتاقی داشت

جوان کارگر در کودکی گردید نابینا

کنون محروم بود از دیدن دنیا

سهیلا دختر خوش قلب زیبا روی سرجوخه محصل بود

کمک میکرد اغلب به جوان کور

همچون خواهری دلسوز ذستش میگرفت و راهنمایش بود

با نرمی با جوان کور سخن میگفت

سهیلا ضمن راه مدرسه دست جوان در دست

او را تا محل کار میبرد

محمد هم فقط یک دلخوشی در زندگی داشت

و ان هم گرمی دست سهیلا بود

که تا اعماق روحش موج می انداخت

اما...

در دل امیدی داشت

و ان ...

موج لطیف صورت گیران سهیلا بود

که تار و پود ان جوان را سخت می لرزاند

جوان کور عاشق بود

با عشق سهیلا روزو شب می کرد

ولی هرگز به خود جرات نمی بخشید که زان

افسانه با دلدار در میان ارد

به خود میگفت نه هرگز

دختری همچون سهیلا با من بدبخت نابینا

نخواهد بست پیمان محبت را

برو ای عشق !نابینا

برو ای عشق !نافرجام

برو ای زنده گور در جوانی مردک ناکام

تو را در اجتماع نیک بختان نیست

تو را از دام تاریکی رهایی نیست

تو باید ارزوی عشق او با خود بری در گور

گمشو!ای جوان کور

یک زمان ان جوان با خود چنین میگفت

نه باید از راز درون خود پرده بردارم بیش از این خود را نیازارم

هر شب وقت خفتن با خود چنین میگفت

فردا بامداد که او سخن گوید برایش سفره دل باز خواهم کرد

سرودی از محبت ساز خواهم کرد

گویمش من هم جوانم قلب دارم

گرچه کورم گرچه در زندان ظلمت پا به زنجیرم

گرچه زین دنیای تاریک و ابهام من سیرم لیکن!

با عشق تو دمسازم تا تو را دارم زندگی برایمشیرین و پر شور است

تا تو هستی قلب تاریکم پر از نور است

محمد وقت خفتن با خودش غرق تخیل گفت و گو ها داشت

اما بامدادان موقع هر روز وقتی گرمی دست سهیلا

در وجودش موج میگسترد

وقتی گرمی دست لطیف و بیان او دلش را میبویید

به لب میزد همی مهر خموشی را

فرو میماند از گفتار

خاطرش خالی شد از گفتار و هرچه در دل مهیا داشت

یک باره با خود اندیشید باید به سهیلا راز دل گویم بیش از این خود را نیازارم

بعد از لحظه ای پیکار با افکار گوناگون

بامدادان دل به دریا زد در گوشه ای ارام و ساکت گفت

سهیلا جان دوستت دارم! از گفتن این راز ناچارم

سهیلا در جوابش گفت خوب کردی راز خود گفتی مشو نومید و دلگرم به کارت باش

من مال تو خواهم بود.

خب این داستان ادامه دارد

اما به شرط این که اینجا رو با نظراتون بترکونید

قبول؟

به خدا پدر انگشتام در اومد

پس حداقل نظر زیاد بذارین تا انگیزه پیدا کنیم ادامه داستان رو واستون بنویسیم چون خیلی قشنگه حتما باید ادامه اش رو بخونید تا بفهمین ما چی میگیم

پس یادتون نره اینجا رو بترکونید لبخند

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 19:27 توسط nana & nanaz|

میخوایم بریم خونه ی جدیدمون ، مامانم میگه این همه اثاثو باید با کامیون ببریم ؟!!

میگم : پـَـــ نــه پـَـــ راست کلیک کن ، کات شون  کن ، برو تو خونه جدیده پیست کن !

++++++++

رو دیوار مارمولک بود،داداشم دیده میگه مارمولکه؟

پـَـــ نــه پـَـــ سوسماره معتاد شده به این روز افتاده ببین عبرت بگیر !

++++++++

رفتم ساندویچی..نوشابه آورده ..میگه نی بذارم؟؟

پـَـــ نــه پـَـــ فلوت بذار !

++++++++

دیروز رفتم نون بربری گرفتم اومدم خونه بابام گفت نون بربریه؟

گفتم پـَـــ نــه پـَـــ بیسکویت خانوادست !

++++++++

دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم؟

میگم پـــ ن پـــــــ بزار آهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!

++++++++


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:43 توسط nana & nanaz|

استاد : وقتی بزرگ شدی چه میکنی؟

شاگرد : ازدواج!

استاد : نخیر منظورم اینه که چی میشی؟

شاگرد : داماد!

استاد : اوه! منظورم این است وقتی بزرگ شوی چی بدست می آوری؟

شاگرد : زن!!

استاد : ابله!!! وقتی بزرگ شوی برای پدر و مادرت چی میگیری؟

شاگرد : عروسی میگیرم!

استاد : پسرجان پدر و مادرت در آینده از تو چه میخواهند؟

شاگرد : یک زندگی متاهلی موفق.

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:40 توسط nana & nanaz|

ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟
دختر :بله ،شما؟
ناشناس : من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم !!


شماره ناشناس بعدی :

ناشناس : دوست پسر داری؟
دختر : نه نه اصلا
ناشناس : من دوست پسرتم ... واقعا که ...
دختر : عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!!
ناشناس : خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو....!....فک و فامیله داریم

============================================================

خواستگار اومده برام ، خواهر پسره میگه برادر ما اولین بارشه میاد خواستگاری واسه همین خجالتیه. مامان بزرگ منم واسه بازار گرمی میگه دختر ما هم اولین باره واسش خواستگار میاد. فک و فامیله داریم؟

============================================================

ساعت 6 صبح بابام ماشین رو از پار کینگ در آورد بعد داشتم در و میبستم یه دفعه بوق زد منم که هنوز خواب 2 متر پریدم هوا بعدش گفتم چیه؟! سرش رو از پنجره آورد بیرون میگه اون چراغ پارکینگ رو هم خاموش کن من :| فک و فامیل داریم؟!

============================================================

مامانم 2 ماهه به همه گفته خطش سوخته...رفتم نگاه کردم دیدم سیم کارتشو برعکس انداخته تو گوشی !!! آخرشم برگشته میگه همش تقصیر توئه بس که با گوشیم ور میری !

فک و فامیله داریم؟

============================================================

پسر داییم تو آژانس کار میکرده یه روز یه پیرزن سوار میکنه، بعد چند دقیقه گوشیش زنگ میخوره، حرفش که تموم شد، پیرزنه پرسید: کی بود؟
پسر دایی: :O:O
پیرزن: پسرم کی بود؟
پسر دایی: :O:O ...
پیرزن: مگه کری، میگم کی بود؟
پسر دایی با حالت ترس و شوکه شده: دوستم بود.
پیرزن: حالا چی میخواست؟
پسر دایی با حالت عصبانیت: دنبال زن فضول سن بالا میگرده تا ...

لا اله الا الله. فک و فامیله داریم؟

===========================================================

یکی از دوستام تعريف ميكرد مامانم وقتی نماز ميخونه با هر الله اكبر بلندی كه ميگه يه منظور داره... اون موقع من چك ميكنم زير گاز خاموش باشه، كسی در ميزنه، چراغ جايی روشن نمونده باشه و...! يه روز با وجود اين كه تمام اينا رو چك كرده بودم بازم الله اكبر ادامه داشت، وقتی نمازش تموم شد با عصبانيت گفت مگه كوری نميبينی گرممه ميگم کولر رو روشن كن....!
فک و فامیله داریم ؟

===========================================================

داشتم تلویزیون میدیدم یهو داداشم داد زد: کمک کمک ...!
پریدم تو آشپزخونه دیدم از ماکروویو آتیش میزنه بیرون ! نگو این شاهکاره خلقت داشته تو ماکروویو جورابشو خشک میکرده؟ آخه الان من چی بگم بهش؟
فک و فامیله داریم؟

===========================================================

با کلی ذوق و شوق رفتیم شیرینی تر خریدیم و رفتیم خونه دختر داییم… اما نامردا شیرینی خشکای یه هفته پیشو برامون با چایی آوردن… آی حرص خوردیم.. آی حرص خوردیم…
فک و فامیله داریم؟

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:39 توسط nana & nanaz|

دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟

 

پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم

 

دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم

هستی ؟!!!!

 

پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم

 

دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!

 

پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی

چون صدای تو گیراست

چون جذاب و دوست داشتنی هستی

چون باملاحظه و بافکر هستی

چون به من توجه و محبت می کنی

تو را به خاطر لبخندت دوست دارم

به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم

 

دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد

 

چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت

 

پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت

 

نامه بدین شرح بود :

عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم

دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم

تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم

اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم

 

آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟

نه

و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 18:7 توسط nana & nanaz|

الان نه حوصله سلام کردن دارم نه حال و احوال کردن (سلام خوبین؟)

اصلا حوصله هیچی رو ندارم نمیدونم اینجا دارم چه غلطی میکنم؟

من تا حالا این حس رو نداشتم اما حالا دارم که چی ؟

اصلا به شماها چه ربطی داره؟

به من چه؟

به ندا چه ربطی داره؟

اصلا به هیچ کس ربطی نداره

اصلا پسر تخس راست میگه که چی من الان بلد شدم نشستم پای سیستم هی دارم چرت و پرت میگم ؟اصلا به کسی ربطی نداره راست میگه ادم باید خود دار باشه

اصلا چرا اومدی اینجا داری این مطلب رو میخونی؟

که چی؟

نه میخوام بدونم که چی؟

ندا تو حرف نزن

بیچاره ندا هیچ کس نیست من فقط زورم به اون میرسه

من که تنها نیستم خیلی هم دورم شلوغه که چی الان این پسره تخس داره بهم میخنده؟

نخند (مخندی؟اینو باید اینجوری بخونی mekhandi )

مگه من حرف خنده دار زدم؟

من که بی ادب نیستم میخوای منو ضایع کنی

چرا چرت و پرت دارم میگم؟

بی خیال برین سر خونه و زندگیتون

اگه کاری ندارین من برم خونمون دیگه

خب ضاهرا کاری ندارین

پس فعلا.خداحافظ

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 21:17 توسط nana & nanaz|


نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 19:43 توسط nana & nanaz|

ادبیات
-----------------------------------------
در بیت زیر چه صنعتی به کار رفته است ؟
"بی وفایی ، بی وفایی ، دل من از غصه داغون شده"
الف) ایهام
ب) صنعت نفت
ک) صنعت پتروشیمی
ش) صنعت میخ راست کنی!

شاعر قرن ده دوازده؟
الف) هاتف اصفهانی
ب) ابی اصفهانی
ک) اندی اصفهانی
ش) سیاوش قمیشی اصفهانی

فعل "خوردن" را صرف کنید ؟
الف) خوردی
ب) صرف شده
ک) میل ندارم
ش) نوش جان

نویسنده "منطق الطیر" کدام شاعر است ؟
الف) عطار نیشابوری
ب) نجار نیشابوری
ک) سمسار نیشابوری
ش) گل فروش نیشابوری

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 21:28 توسط nana & nanaz|

تولد

تولد

تولدم مبارک

مبارک مبارک

تولدم مبارک

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام من اومدم خوش اومدمزبان

ندا چطوری؟

دوستان چطورین؟

من عالی

خوبه خوبم

توپه توپم

به جون خودم

حالا بیایین یه کیک بخوریم حالشو ببریم

بخوریم؟

بعله بفرمایید.

خب دیگه نوش جان حالا بیاین وسط 

 هورا   Emoticon   هورا  Emoticon   هورا  Emoticon   هورا  Emoticonهورا

اها اها 

خب خیلی خوش گذشت فقط قبل از رفتن پسر عمم رو ببینین

هورا  Emoticon هورا

وای خیلی خوشمله مگه نه؟

خب دیگه مرسی که اومدین واقعا ممنون .

راستی فردا عید قربانه پیشاپیش عیدتون مبارک لبخند 

دیگه بای بای ماچ

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 17:0 توسط nana & nanaz|

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

من اومدم (ساناز)

این عکسارو نگاه کنین حالشو ببرین

بقیه تو ادامه


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 15:10 توسط nana & nanaz|


آخرين مطالب
» یکی از میزای کلاسمون
» اخرین نمیدونم
» نمیدونم بعدی
» نمیدونم
»
»
» دل ادما
»
»
» امروز تعطیله

Design By : LoxTheme.com